حقی که ناحق شد

باید می گفتم امروز به دلیل مشکلات معیشتی،ثبات در جامعه مطبوعات و خبرنگاران رنگ باخته است و شجره کاری عمر 2 ساله یک خبرنگارجوان را می شود در 3 تا 10 نشریه و سایت و خبرگزاری جستجو کرد.

باید می گفتم بسیاری از هفته نامه ها و سایت ها به علت نداشتن و فقر اقتصادی بدون دفتر کار در کافی نت ها و درخانه های خود ازپروژه های چند میلیاردی می نویسند.

اعتراف می کنم که باید می گفتم مگر خبرنگار متولی ندارد که مدیر یک واحد صنعتی با توجه به ارادت و شناختی که از جامعه خبری و مطبوعات دارد،به دنبال چاره اندیشی برای بیمه مظلوم ترین و محروم ترین قشر جامعه یعنی خبرنگار باشد؟

آری باید می گفتم خبرنگار کسی است که همیشه دنبال خبر دوید، خبر و کفش های آهنینش پاره و با پاهای تاول زده به خانه برگشت.

باید اعتراف کنم که نگفتم بسیاری از خبرنگاران از بعضی -تکرار می کنم بعضی- از مدیران اجرایی با سواد ترند و کار بلدتر.

اعتراف می کنم که نگفتم اگر برجستگی های محدودی در استان دیده شد،خبرنگار بیشترین سهم را در آن دارد و استان مدیون خبرنگار است که می نویسد:پس از سالها هنوز سواحل دریا آزاد نشد و بزرگراه تهران-شمال در این دولت هم به اتمام نرسید.

من اگر از حق شما نگفتم شرمنده ام که نتوانستم زبان شما از این تریبون باشم،ولی آن چیزی که در مقابل این شرمندگی تسکینم می دهد آن این است که پزشکم می گوید این روزها با توجه به سیر درمان و استفاده از داروهای خاص ممکن است تعادل زندگی عادی را از دست بدهی، مقداری بی حس و حال و فراموش کار و کم طاقت بشوی. این گفته پزشک تنها من را در شرمساری مقابل شما توجیه می کند.

ولی باز در این شرایط باید بگویم که نه تنها سارق خبرنبودم که تجلیل شدم، بلکه باید با افتخار بگویم که در طی سه ماه و نیم، روزانه بیش از 15 ساعت پشت کامپیوتر نشستم و بیماریم به لحاظ همین فشار کاری عود کرد تا بزرگترین رویداد تاریخ کشور رقم بخورد و این پیروزی نصیب کسانی بگردد که حالا خود را صاحب همه چیز می دانند.

بازبا افتخار می گویم به گواه اسناد و آرشیو روزنامه کار و کارگر،چاپ 15 ویژه نامه با تیراژ بیش از 200 هزار نسخه در سطح استان مازندران نمی تواند کار یک سارق خبر باشد-حتی اگر خیلی حرفه ای باشد- من به عنوان کمترین،به نویسنده یادداشت «از سارقین خبر تجلیل شد» در سایت وزین شما یاد داده ام و گفته ام که هیچگاه حق را ناحق نکن و حق گرفتنی است ولی نه به هر بهایی.

گرچه می دانم او از زمانی که پا به عرصه خبرگذاشته به خیلی از شایستگی هایش نرسیده است و برای من مایه افتخار و مباهات است که با او در مقطعی همکاری داشتم و اگر قطع ارتباط کاری انجام گرفت به علت این بود که من نتوانستم شایسته همکاری با او باشم ولی او حق است و چون حق است دوستش دارم.

 خدایا چنان کن سرانجام کار تو خشنود باشی ما رستگار

/ 1 نظر / 14 بازدید
a

[گل]