هم پرواز با پروانه ها!

باید رسید و برای رسیدن باید رفت .  و برای رفتن باید عبور کرد  و برای عبور باید از همه خوبی ها و بدی ها گذشت .

سخت است دل کندن از همه دوست داشتن ها ، بود ونبود ها ، وابستگی ها، ولی باید گذر کرد تا رسید .

آزمونی دیگر در راه است .آزمونی سخت و شکننده . اینبار با تمنا برای دمی ماندن و متوسل شدن.

پایانی دیگر به امید آغازی نو .همه امید ها در ابهام است .

تن خسته است و درد آلود و پناه این درد کسی جزآغوش خودم نیست.

در مسیر، لبخند ها وناله ها یکسان نیست وستیز وزندگی از هم جدا نیست.

شیشه ها در تموز بخار گرفته اند ودراین دنیا پشت این بخار طبیعت تیره وسیاه را به رخ میکشد.

اه و حسرت و مجال کم .

پشت سر جاده های دوردست و روبرو کوچه باریک وبن بست با آسمانی آبی ترین آبی ها.

درکوچه بن بست بر درو دیوارش قاب های شیشه ایی با دل نوشته هایی برای خسته تنان ،برای آنانیکه نتوانستند بگویند و امیدشان به قلمی بود که صاحبش پر از درد وتنهایی گذران کرد.

دگر جایی برای موندن نیست .زمین خسته است و رنجیده از تحمل بدی ها و زشتی ها .

گرداگردم پیله ها یی پر از درد باید این قنداق را پاره کرد واز بیگانگی حذر کرد

در خلوت ،در آنجایی که فقط من وحق تنهای تنهاییم .

بارالله نکند شرمنده تو باشم وره توشه ایی بهمراه نداشته باشم و خجول وسر افکنده.

/ 2 نظر / 7 بازدید
پالندی

مدتها دلنوشته به این زیبایی نخوندم از سیاه نویسی وبعضا کپی برداری چیزی نمی گم هرچند چیزی از آنچه شما نوشتید کدر نخواهد کرد چون بکر نوشتید ..."گرداگردم پیله هایی پراز درد باید این قنداق راپاره کرد..."برام مثل یه محرکه برا ی مبارزه بیشتر قبل از همه با خودم که مدام نگویم نمی شود...خلاصه بی اظهار فضل نمی شم منوببخشید...

مهرآسا

استاد عزیز بسیار لدت بردم از متن زیبا و تاثیرگذارتون و متاثر از اینهمه درد که در پیله ها مانده و دریغ از سنگ صبور و یا حتی گوش شنوایی برای شنیدن باید رسید و برای رسیدن باید رفت و بقول آن عزیز که چقدر زود دیر می شود[ناراحت] قلمتان مانا...