بخاطر شیما

خبرغافل کننده بود شیما مرد.
مات ومبهوت آن همه انرژی، جدیت، تلاش، جسارت، شجاعت و پیگیری رفت.
او سال‌ها نوشت، برای کسانی نوشت که زبان گفتن نداشتند.
با شادی مردم شاد وبا غم آن‌ها غمگین.
پیگیر بود، پیگیرمطالباتی که عده‌ای حتی نمی‌خواستند اسمی از آن برده شود.
شیما جان رفتی ودر رفتنت دل‌ها گرفت وغم حزن هجرت تلخ تو دل همه و تمامی همکارانت را بدرد آورد وهمه با رفتنت اندوهگین.
سخت است بعد از تو نوشتن آنهم برای تو.
برای تویی که خود، خوب می‌دانستی وندانستن را عیب.
میدانستی که رسالتت نوشتن است واین رسالتی است پاک و برای پاک زیستن وپاک بودن خیلی باید تاوان داد.
ایکاش زمان متوقف می‌شد تا تو در یاد‌ها بمانی و نسیم فراموشی در این پائیز حزن آمیز نمی‌وزید وتموز همیشه می‌ماند و گرمای وجودآگاهی وعلمت را حس می‌کردیم وآنهایی که سر پناهی برای گفتن‌ها وفریاد‌هایشان نداشتند باز به تو تکیه می‌کردند تا تو از نداشتن‌ها، محرومیت هاٰی آن‌ها بنویسی.
شیمای مهربان رفتی ولی چقدر زود.
دگر رمقی برای نوشتن نیست.
تودر سر فصل نوشتن بودی ودر مکتب محرومیت‌ها ونداشتن‌ها معلم، وخود از داشته‌های روز گار و تجملات آن هم کمترین حتی
را نداشتی.

دختر نازم، قلم نمیغلتدوحرکتی ندارد مرکب خون ودل وحسرت.
تو رفتی ودر رفتنت صلوات ومغفرت.
بخاطرت می‌گریم وزانوی غم به بغل.
دیدار ما به قیامت.

/ 1 نظر / 19 بازدید
رضاشریعتی

تسلیت عرض میکنم هر چند خیلی دیر شده امیدوارم کوتاهیم را ببخشید