از خانه استیجاری مربی ۷۵ ساله تا عکس یادگاری سیاسیون !

باشگاه قاسم غزالیان آن شب حال وهوای دیگری داشت غرق در ماتم، درودیوار‌هایش با پارچه‌ها ی سیاه عکس‌های قهرمانان را پوشانیده بود، در آن شب همه در ماتم قهرمان اسلام حسین (ع) سالارشهیدان می‌گریستند وسینه می‌زدند وناله می‌کردند

کار تازه‌ای بود همه خاک خورده‌های ورزش آمده بودند از آدم‌های ۹۰ ساله تا نونهال ۸ الی ۹ ساله

بدون هیچ ادعایی با من شروع به درد دل می‌کند از اومیپرسم چند سال داری می‌گوید باید ۷۵ ساله شده باشم از سن ۱۹ سالگی وزنه برداری را در این شهربدون داشتن مربی، کاروزنه برداری راشروع کردم آن زمان کف باشگاه خاکی بود ونه، وزنه‌ای بود نه تخته، با کمترین امکانات در سال ۱۳۴۱قهرمان کشور شدم واین راه سخت را طی نمودم.

از آن سال تاکنون روزانه بین ۶تا ۱۰ ساعت برای نونهالان، نوجوانان، جوانان این شهر وقت می‌گذارم تا قهرمانا نی تحویل جامعه وزنه برداری ایران بدهم وآخرینش بهداد سلیمی بود که موجب عزت ایران اسلامی گردید.

ازبهداد می‌گوید از زمانی که کلاس اول یا دوم راهنمایی بود که بخاطر عشقم به وزنه برداری وطبق وروال کاریم اول مهر ماه به مدارس می‌روم وآنهایی که فیزیک مناسب برای وزنه برداری دارند انتخاب می‌کنم واستعداد‌هایشان را در این باشگاه محقرانه خود بارور وپرورش می‌دهم او رانیزپرورش دادم.

از خاطراتش وقتی می‌گوید به گوشه‌ای خیره می‌شود ودر خیره شدنش حسرت عمر از دست رفته وحاصل نداشتن‌ها فریاد می‌زند.

وقتی بهداد خیلی کوچیک بود یک روزی دیر به باشگاه آمد ومن اجازه لخت شدن به او ندادم دیدم اشک چشمانش گونه‌هایش را خیس کرده بود سرش را در بغل گرفتم واجازه دادم که تمرین کند.

او می‌گوید رشته وزنه برداری رشته‌ای نیست که یک شبه وزنه‌ای بالای سر برود بلکه بالا رفتن وزنه حاصل سال‌ها تلاش ورزشکار وخون ودل خوردن عمری ازسن وسال مربی است ووقتی برسکو قهرمانی قرار می‌گیرد وباعث کبروغرور یک کشور می‌گرددوموجب شادی مردم می‌گردد حاصل دسترنج کسانی است که بدون هیچ انتظاری درفضایی به نام باشگاه خود را حبس می‌کنند ودر سرما وگرما به این عشق معنا می‌بخشند وآدم می‌سازند.

قاسم غزالیان پدر وزنه برداری ایران با تبسمی دلنشین وقتی می‌گوید در شهر قائم شهردر خانه‌ای استیجاری زندگی می‌کند وبا حقوق بازنشستگی ارتزاق می‌کند یاد ویلا‌ها وخانه‌های چند صد میلیونی می‌افتم که از ما بهتران در آن زندگی می‌کنند ووقتی قهرمانی افتخارکسب می‌کند درصف اول عکس گرفتن با اوقرار می‌گیرندوتبلیغات‌های سیاسی را چاشنی صداقت‌ها وصاف بودن‌ها می‌کنند کسانیکه در طول این ایام سری به باشگاه «آقا قاسم» نمی‌زنند تا ببیند این نو نهال‌ها وجوانان کجا ودر چه فضایی تمرین می‌کنند.

از او می‌پرسم پس از قهرمانی بهداد چه اتفاقی درزندگیت بوجود آمد؟ با آرامشی خاص دستش را به پشتم می‌زندومیگوید چه چیزی بهتر از این وقتی زیر اون وزنه‌های سنگین می‌رفت تما م وجودم غرق غرور بود خدایا این‌‌ همان بهدادی بود که وقتی یک روز به باشگاه آمد دیدم تمام تن ولبا س‌هایش زیر باران خیس شده بود واز سرما به خود می‌لرزید ومن تمامی لباس‌ها شو از تنش درآوردم وکنار بخاری نشاندمش ولباس هاشو تک، تک خشک کردم حالا اودر پاریس ، پایتخت اروپا وزنه می‌زند وهمه جهان به بازوهای تنومندآن که من ساختم نگاه می‌کنند وبرقدرتش آفرین می‌گویند.

آقا قاسم می‌گوید تنها اتفاقی که برایم افتاد چندی پیش بود که ساعت ۱۲ شب فردی از کشور هلند به من زنگ زد وپشت تلفن می‌گفت تو به من در این غربت عزت بخشیدی که با پرورش چنین شاگردی پرچم خوش رنگ ایران عزیز به اهتزاز درآمد وبار دیگرآقایی ایران بردنیا مستولی گشت.

ویک فنجان گلی هدیه ای گرفتم که بتوانم درآن چایی بریزم واز میهمانانم در منزل پذیرایی کنم .

باز به یاد صحبت‌های مجری این سوگواری می‌افتم که او می‌گفت باید از این اسطوره مجسمه ساخت ودر شهر بنا کرد بخود گفتم واقعا اگر قاسم غزالیا ن درجای دیگری زندگی می‌کرد وچنین ورزشکارانی تحویل جامعه می‌داد باز هم باید با حداقل‌ها ودر یک خانه استیجاری زندگی می‌کرد؟

خدایا چنان کن سرانجام کار توخشنود باشی وما رستگار

فرامرز درخشنده

/ 1 نظر / 23 بازدید
رضاکبابی

ارادتمند[گل]