دود کش کارخانجات در چمبره سیاسیون

از او می‌پرسم وضعیت کارخانه را چطور می‌بینی؟ سری تکان می‌دهد ومی گوید خدا خودش کمک کند، سال‌ها بود که چنین آرامشی نداشتیم، حقوق، اضافه کاری، بهره وری، حق اولاد، حق مسکن و... همه بموقع پرداخت می‌شود.

از اومیپرسم پس چرا سر تکان می‌دهی؟
آهی می‌کشد می‌گوید خدا رحمت کند حضرت امام را که می‌گفت نگذارید این انقلاب به دست نا‌اهلان بیفتد امروز کارخانه ما دارد به دست نا‌اهلش می‌افتد.
اومیگوید سال‌ها این سنگر کاروتولید را حفظ کردیم تا کارخانه سری بین سر‌ها درآورد علیرغم همه کا ستی‌ها ونارسای‌ها ماندیم وسنگر کار وتولید را ول نکردیم وسال گذشته بالا‌تر از ظرفیت تولید کردیم وعابروداری کردیم.

نگرانی در چهره‌اش خود نمایی می‌کند، هراسی عجیب دارد.
اوبه من می‌گوید مطلب بی‌حجابیون سیاسی در بنگاههای اقتصادی‌ات را چندین بار خواندم تازه می‌فهمم که تو چه نوشتی وبرای چه کسانی نوشتی
باردیگر مرا وا می‌دارد که باز هم بنویسم، بنویسم که چگونه پس مانده‌های سیاسی که همه پست‌ها که ازشان گرفته می‌شود و دیپرت می‌شوند امروز در قطع الرجال سر درمی آورند وخود را هم ردیف بزرگان می‌بینند وطلب حقوق چند میلیونی تحت عنوان عضو هیئت مدیره کارخانجات می‌کنند ومیگیرند.

براستی باید از این جماعت از ما بهتران پرسید شما آمده‌اید چه گلی برسر این صنعت بزنید که حکم مشاور در فلان سازمان می‌گیرید وچه طرح وبرنامه‌ای ارائه دادید؟
بقول آن دوست لوطیمان اصلا گروه خون تو به این چیز‌ها می‌خورد؟

اوتحریم‌ها، سنگ اندازی‌ها، نبود سرمایه درگردش، بهره‌های بالای بانکی، پائین بودن تعرفه واردات، نبود امنیت برای سرمایه گزاری می‌داند چیست؟ البته نباید هم بداند آخر سوادش به این چیز‌ها نمی‌خورد.
او فقط پست می‌خواهد وهمین بس.

بخود می‌گویم شاید او تقصیری نداشته باشد زیرا دیگران وام دارش هستند وباید بدهی خود را پرداخت کنند ودیواری کوتاه تراز کارخانجات وکارگران پیدا نمی‌شود واگر هم سرنوشت این کارخانه هم مانند نساجی مازندران، گونی بافی، حریر قائمشهر، فیبر بابلسر، چیت سازی بهشهر، شهید رجایی، نساجی چوخا، چل الکتریک، ریسندگی چل،، فرش البرز بابلسر، ذغال سنگ البرز مرکزی، خزر خز تنکابن وسرنوشت خیلی از واحد‌های دیگر به سرنوشت این کارخانه هم رغم بخورد آب تو دل این آقایان تکان نمی‌خورد واصول را بجا آورده‌اند.

از خود می‌پرسم شاید در این کارخانه آدم‌های کار‌شناس وتحصیلکرده مرتبط با این تولید وجود نداردکه اینگونه افراد داعیه تصاحب وکار‌شناسی از این صنعت را دارند ولی می‌دانم این غیر ممکن است چه بسیارند افراد تحصیلکرده‌ای که بدون هیچ چشم داشتی شبانه روز کارمیکنند وهمانند سربازان گمنام سنگرکار وتولید این کارخانه راحفظ می‌کنند تا خاری باشند در چشم دشمنان این سرزمین مقدس،

تازه می‌فهمم که هنوز اندرخم یک کوچه‌ام وقدرت مافیای سیاسی وقتی مدیر عامل این شرکت جزء اعضای هیئت مدیره نیست چگونه کسی که الفبای صنعت رانمیداند با چه حروفی بنویسد عضو هیئت مدیره می‌کند.

سرم را به سمت آسمان می‌برم می‌بینم از هرچهار دود کش کارخانه بخار به آسمان می‌ود بخود می‌گویم خدایا چنان کن سرانجام کار توخشنود باشی ومارستگار

فرامرز درخشنده

/ 0 نظر / 5 بازدید