شهری خاکستری زیر آسمان آبی مازندران

در نزدیکی های آسمان، در آنجایی که دریا زلال و پاک موج می زند و همه بدی ها و خوبی ها را بالا و پایین می برد و ماهی ها ی خزر با خوش رقصی سر و دمی تکان می دهند، مردمانی در شهری غریب نفس می کشند و زندگی می کنند که با دردی مشترک هر لحظه غم را در آغوش می گیرند تا آخر عمر هم بستر با خواب وخیال و رویا های شیرین  گذران کنند.

نگاهاشان غریب ومظلوم به افق های دور دست به امید شفا بخشی که به آنها نظری بیندازد و از این نظر و نگاه طعم شیرین زنده بودن وماندن را حس کنند و بچشند.

این شهرنامش مرکز پرتو درمانی شهید رجایی بابلسر است.

این شهر کوچک و خاکستری در دل شهری است که در آخر هفته و ایام پیک مسافرتی ،هزاران نفر با جیب های پربه این شهر می آیند تا غم های خود را دراین شهر خالی کنند و با خوش گردی و خوش گذرانی درد ها و ماتم های خود را در زیر اندازها در این شهر بتکانند و بروند .

در دل این شهر شاد مردمانی زندگی میکنند که از شرق مازندران محروم تا غرب رویایی اش غمزده، یک جور و همدرد ، برای مداوای خود و یاران وعزیزانشان می آیند و در رویای شفاهت از خوشی های دنیا، پنجره دل خود را بصورت نیم باز، بازمیگذارند، تا شاید نجات دهنده بیاید و به در بسته برنخورد و شفا بخش باشد.

این آدمها دراستانی زندگی می کنند که خداوند همه نعمت ها رو بهش داده و در ساله هایی که از انقلاب می گذرد وجود این شهر غریب آنهم بنای این مرکز در شهر بابلسر و در محلی که محل عیاشی و یللی و تللی گذشتگان (کازینو) بود گویا وجدان های خیلی ها را بیدار نکرده است و بجای این همه هیاهوی آنچنانی و دم از عملکرد دولت ها ی مختلف و به به و چه چه کردن طی این سالها همه از خرد و کوچک سری به این مرکز می زدیم تا می دیدیم مردمان این شهر که علم پزشکی به تعدادی از میهمانان و ساکنینش لقب کنسلی داده اند در چه فضایی گذران و مداوا می کنند و همراهان این بیماران علاوه بر مشکل بیماری نور چشمان خود ، برای مشکل تامین مالی تهیه دارو و معالجه آنان چگونه این بارسنگین را به کول میکشند و در مقابل جیگر گوشه ها وعزیزانشان خجول و شرمنده شده اند و شاهد پرپر شدن آنها می گردند و وقتی با افتخار از مسکن مهر،راهسازی،پیروزی هسته ایی و فروش میلیارد، میلیارد خام فروشی مواد نفتی و اجرا شدن هدفمند شدن ها ،کلنگ زدن پروژها و تقسیم عادلانه ثروت بین فقرا دم میزنیم ای کاش در این تموز حصارهای یخی پیله زده دورخود را کنار بزنیم و بعنوان یک فرد معمولی که دم از عدالت می زنیم و نماز خود را اول وقت میخوانیم و خود را مرید علی و خاندان آن میدانیم به این باور می رسیدیم که این شتر درب خانه، خانه ما را نیز خواهد زد و تا پاشنه درب را در نیاورد ولکن معامله نیست و وبه شاه وگدا رحمی نخواهد کرد و تا تو را سوار بر مرکب خود نکند نخواهد رفت.

باید پرسید از کسانیکه هنوز در بدر بدنبال پست و مسند و محافظ و راننده  و حقوق و شهرت هستند و بعضی ها هم در ردیف انتخابات مردمی با هزینه های چند صد میلیونی برای تحقق شعار خدمت به پا برهنگان و مستعضفین بدنبال آرای همین مردم هستند که برای رسیدن به این قله شهرت و اجراء کوله باری ندارند جان انسان ها برایشان چقدراهمیت دارد و چرا در جای، جای این استان مراکزی نباشد که همه از غرب استان تا انتهایش به این مرکز مراجعه کنند و جدا از ایثار و لطف فرشتگان خدمت پرسنل این واحد درمانی با فضایی مطرود روبروشوند.

این کالبد عیانی تا کی باید به تن عده ایی پوشیده شود و این جنگ قدرت تا کی ادامه دارد؟ نام این مرکز مرکز پرتو درمانی شهید رجایی است همان شهید رجایی که زندگی ساده اش قرن ها بر تارکه این نظام مقدس خواهد درخشید پس کی وتا چه زمانی بعضی از مسئولین ما از رفتارهای او عبرت نخواهند گرفت وبا دنیا پرستی اخوت خواهند بست.

امروز این مرکز نیازمند توجه ویژه دست اندر کاران واقعی نظام است و وقتی بیماری کودکی ،جوانی، میان سالی و پیری پول تهیه دارو خود را ندارد و در انتظار ناقوس مرگ باید بنشیند گلوهای بیماران و همراهان و پرستاران  و زحمت کشان این مجموعه گرفته می شود و بغض ها می ترکد که خدایا ما در سرزمین ثروتمندی زندگی می کنیم و فاصله ها هر روز از دیروز بیشتر شده است و چه بسیار از مردمانمان در فقر غوطه ور شده اند و فریادرسی نیست .

می توان امید داشت و در فضایی الهی با استفاده از پرتو ولایت به این مرکز سامان داد و در عدم قدر شناسی مسئولین از داشتن مردم نجیب علاوه بر کمک های مردم به جای خرج های میلیارد دلاری اجلاس ها و جشن ها و خوش رقصی سیاسی دل مردم خود را شاد کرد که مردم این سرزمین شریف ترین مردم دنیا هستند.

الهی سینه ایی ده آتش افروز ودر آن سینه دلی ده همه سوز

خدایا چنان کن سر انجام کار تو خشنود باشی و ما رستگار

/ 6 نظر / 12 بازدید
محدثه

زیبا مینویسید به من هم سر بزنید

برده ولی آزاد

تقدیم شما از هرآنچه خوبیست[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] بر حقیقت تلخ بخندید تا برای خنده مجبور به شنیدن دروغ شیرین نشوید. [گل]

برده ولی آزاد

تقدیم شما از هرآنچه خوبیست[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] انسان های خوب همچو انعکاس ماه در زلال برکه اند لمس شدنی نیستند ولی زیبایی بخش ظلمت شبند. [گل]

رضاشریعتی

نمی دانم که چه شد امروز جسارت کردم وشروع کردم به نوشتن برایت ،برای تویی که برای عالم وآدم مینویسی از زهرا کوچولو گرفته تاهزار ویک کارگر زحمتکش این مرز وبوم.یادم نیست کی وکجا بود که اولین بار نام تو راشنیدم توی آن دورانی که آرزویم حضور توی جامعه خبری بود وبرایش تلاش میکردم وهر نوشته ی با ارزشی را هزار بار میخواندم تا بشود وآخرش به شکر خدا شد یا توی مراسم دیگر به تو که نگاه میکنم خون تازه ایی در میان رگهایم جاری میشود به توکه نگاه میکنم به تو که فکر میکنم پیرمرد خستگی ناپذیر نفسهایم به شماره میافتد هر وقت از نوشتنی که دوست داشتن میخواهد خسته میشوم هر وقت میروم برای مصاحبه وسیاست مدارهای سرزمینم برای منفعت خود گذرشان به شهرم می افتد ودر جواب کارگران شهر من که برای گلایه توی مسجد شهر جمع میشوند میگویند دعا کنید هر وقت دلم میشکند وحس میکنم نمیتوانم ادامه دهم به تو وقلم تو که فکر میکنم رگهای امیدی توی دلم جا باز میکند که قلمم را زمین نگذارم پیرمرد خستگی ناپذیر شهر من ؛نمیدانم تو را چه شد نمیدانم چه بر سرت امد نمیدانم درد امروزت ودرمانش چیست پیرمرد نرو...تو که بروی یه شهر استان کشور واصلا کل دنیا عزادار میشود

حسن خلیلی

دوست من سلام . قلم شیوا ی شما همچون همیشه دغدغه رنج و محرومیت ها رادارد از خداوند سلامتی و موفقیت تان را از خدای رحمان ارزومندم . سازمان شهرستانها

شیرین تنها

آخ که چقدر داغونم ازاینهمه ناعدالتی ورنج مظلومان ازخوندن مطلبت هم خیلی لذت بردم ازاینکه هنوز انسان در این دنیا وجود داره که درد مردم رو میفهمه و رنج میبره ولی ای کاش این نوشته ها رو کسانی که کاری از دستشون برمیاد و احساس انسانیت هم دارند بخونند و برای این مردم رنج کشیده حتی کار کوچکی انجام دهند حتی بار کوچکی را از روی شانه های خمیدشان بردارند در خاتمه باید بگویم خوشحالم از آشنایی با شما با آرزوی موفقیت و سلامتی...